هاله سحابی فعال سیاسی ،زن محبوب و دوست داشتنی که در زیر تابوت پدر توسط مامورین وزارت اطلاعات کشته شد را بخاطر دارید ؟ یادتان هست که تا آزاد بود به خانواده‌های کشته شدگان حوادث انتخابات سر میزد؟ یادتان هست خودش و پدرش عمرشان را پای تغیرات سیاسی کشور فدا کردند ؟  راستی‌ دادگاه رسیدگی به قتلش به کجا رسید ؟ کدام یک از ما پیگیری می‌کنیم ؟ مگر هاله یکی‌ از  نماد‌های زن ایرانی‌ جنبش سبز نبود ؟ مگر آموزه‌های دینی ما یادمان ندادند که اگر خلخال از پای زن یهودی برداشته شد ….

و اما حکایت این روز‌ها و غیرتمندی ما :

آیا فیلمی که یک بازیگر و هنرمند در آنطرف دنیا بازی می‌کند به ما مربوط است ؟ آیا اجباری داریم که اگر نمیپسندیم محکوم کنیم یا توهین کنیم ؟ کدام قانون انسانی‌ این مجوز را به ما داده است که در هنر و شغل یک دختر آن طرف دنیا حس مسئولیت کنیم ؟

آیا جامعه‌ای ما بیمار نیست ؟ آیا ما هم دچار اقتدار گرای نشدیم که می‌‌پنداریم چیزی را خود دوست نداریم میتوانیم بر دیگران خرده بگیریم و منع  کنیم ؟ و حق را بر مبنای تفکر خودمان بسنجیم ؟

آن روز که بازجو وزارت اطلاعات همسر سعید امامی را جنده خواند ،آن روز که سلحشور بازیگران سینمای ایران را فاحشه خواند ،آن روز که قاضی مقیسه یا قاضی صلواتی در ۵ دقیقه حکم زندان ۱۰ سال صادر کرد ،خوب یادم هست که همه محکوم کردیم و چه جملات پر زرق و برقی بر زبان راندیم .از حفظ کرامات انسانی‌ گفتیم. گفتیم «ادب مرد به ز دولت اوست» . حالا ما نه تنها دولت تشکیل ندادیم بلکه ادب را هم چوب حراج زدیم . برای آنکه ثابت کنیم رگ غیرتمان هنوز باقی‌ است ،در استفاده از لفظ «فاحشه » و «بی‌ عفت » گوی سبقت از هم می‌‌ربایم. چرا که یک ایرانی‌ ،یک پناهنده ،یک آواره از وطن در فرانسه در فیلمی هنری ۵ ثانیه نیمه برهنه‌ شده است . او تن را نیمه  برهنه‌ کرده است و ما زبان و اندیشه را از حیا برهنه‌ می‌کنیم و آنچه در چنته داریم در تجاوز کلامی نصیبش می‌کنیم .

راستی‌ چرا یک فیلم هنری که در همه جای دنیا بر روی اندیشه تاثیر میگذارد برای ما حاصلی جز ارکشن ندارد ؟ چرا به جای تحریک سلول‌های خاکستری مغزمان،آلت تناسلی‌ مان تحریک شد ؟ و ما هراسان از این عقده جنسی‌  راه را در فاحشه خواندن گلشیفته یافتیم .آری اینجور می‌توان رابطه تحریک جنسی‌ خودمان با فیلم را توجیه کرد .می‌توان انکار کرد که اندیشه ما نه از دریچه مغز بلکه از پایین تنه ناشی‌ میشود .براستی این فیلم صحنه تحریک کننده داشت ؟ اگر نداشت پس چرا ما یاد فاحشگی افتادیم ؟

گلشیفته نماد شد،نمادی از هزاران دختر ایرانی‌ که روزانه در خیابان‌های ایران،در دانشگاه،در محل کار ،در پشت میز منشی‌ گری به دلیل سلام کردن، به دلیل خندیدن ،بدلیل مانتو تنگ پوشیدن به دلیل لاک زدن به فاحشگی متهم میشوند .

اصولاً ما ایرانی‌‌ها تخصص خاصی‌ در فاحشه شناسی‌ داریم ،سلحشور خطاب به بازیگران و شریعتمداری خطاب به همسر سارکوزی . البته اگر دقت کنیم روزانه در تاکسی و خیابان ده‌ها مورد دیگر قابل مشاهده است !!!

جامعه ما بیمار است اما ما نمی‌خواهیم قبول کنیم .غرور مردانه اجازه نمیدهد بپذیریم که سکس و اندیشه جنسی‌ مغزمان را به گند کشیده است و در

هر نگاه ،صحبت،برخورد با زن‌ها دچار قضاوت‌های یک طرفه می‌شویم . برای سرپوش گذاشتن به این عقده‌ها چه از این بهتر که به دیگران برچسب فاحشه بودن بزنیم .

آری ،آری جامعه بیمار است .نمی‌خواهیم بپذیریم که بیمار هستیم و با اتفاقی‌ همچون اتفاق این چند روز نقاب‌های آزادی خواهی‌،احترام از صورت‌ها کنار میرود و «من» حقیقی‌ به نمایش گذاشته میشود . بیماری را انکار می‌کنیم اما دانشگاه را تفکیک جنسیتی می‌کنیم . زنان بد حجاب را عامل زلزله میدانیم و از ورود «زنان بی‌ سرپرست» به پیست اسکی جلوگیری می‌کنیم . آری نگاه ما به زن در  مسائل جنسیتی خلاصه شده است و همه  ارزش‌ها را نابود کردیم .

مشکل ما امروز گلشیفته نیست و من هیچ قضاوتی در مورد کارش ندارم چرا که هنرمند نیستم ،اما میدانم که حکومت و تمامیت خواهی‌ ،ما را دچار اقتدار گرای کرده است،میدانم تحمل بودن کسانی‌ که با ما فرق دارند را نداریم .

گلشیفته در جامعه‌ای زندگی‌ می‌کند که مسلمان ،مسیحی ،یهودی و بی‌ دین کنار هم زندگی‌ میکنند و حرمت هم نگاه میدارند،اینجا  مسجد رفتن و  دیسکو رفتن باعث بی‌ احترامی شهروندان به هم نیست . اینجا زنی‌ با دامن کوتاه در اتوبوس کنار زن مراکشی همراه با مقنعه و چادر می‌نشیند و دوستانه بهم لبخند میزنند .بی‌ آنکه همدیگر را به فاحشگی یا عقب ماندگی و ارتجاع  متهم کنند .

روز‌های خوبی‌ نبود این روز‌ها و فهمیدیم خیلی‌ بیشتر از این باید روی اندیشه‌ها کار کرد .ما  دیکتاتور‌های کوچکی هستیم که به راحتی‌ قضاوت می‌کنیم ،توهین می‌کنیم و با کلمات روزی ۱۰۰ بار دیگران را اعدام می‌کنیم .

Advertisements