Archive for فوریه, 2012


تولد میر حسین است ،آنهم در روز‌های پایانی زمستان و آغاز فصل سبز . فصل سبزی که میر حسین بر ما گشود و دوباره امید را در دلهایمان متولد کرد .

باید اعتراف کنم امید دوباره ،همّت برای تغییر دادن و سبز بودن را میر حسین عزیز برایم به ارمغان آورد . میگویند میر حسین معمار است و باید آفرین گفت به این سبک معماری میر عزیز .  نمای زمخت و زشت سیاست را تبدیل به عشق و مهر کرد که بر ستونی از امید استوار شده است . امید به فردا‌های سبز ،امید به تغییر و امید به کرامت انسانی‌

دوستداران میر حسین سیاسی نیستند  بلکه عاشق هستند ،سبز‌ها ٔاعضا گروه یا حزب نیستند بلکه دوست‌های ندیده و نشناخته هستند که با غم دیگری میگریند و با شادی یکی‌ ،همه لبخند بر لب دارند .با هر آهنگ آریا آرام نژاد اشک دلتنگی‌ می‌ریزند و تک تک جملات آهنگ را با جان و دل‌ تکرار میکنند .

این روز‌ها دست‌بند سبز ما پیمان دوستی‌ مان است .چه احساس نزدیکی‌ می‌کنیم با کسی‌ که مچ بندی سبز بر دست دارد ،گویا برادر یا خواهرمان است .آری میر حسین عزیز ،همه اینها را مدیون تو هستیم .

نیستی‌ که ببینی‌ با مرور خاطرات سبزمان چطور جوانه می‌زنیم و گاهی‌ از دلتنگی‌ چشم‌هایمان خیس میشود .

من باورم نیست که تو در حصری ،نه باورم نیست ،این همه دل‌ ،این همه چشم که تمام این روز‌ها با تو بوده اند را مگر میشود به حساب نیاورد ؟ نه ، نه ، تو و بانو تنها نیستید ،در حصر نیستید .ما در طی‌ این یک سال با شما‌ها زندگی‌ کردیم ،با یاد شما شاد شدیم ،با یاد شما اشک ریختیم ،با یاد شما خندیدیم ،و با رویا شما به خواب رفتیم ،با صدای شما به رویا رفتیم .

تنها رئیس جمهور منتخب دنیا که دوستدارانش «تو » خطابش میکنند ،رئیس جمهور محبوب من است و به این احساس پر از مهر و عشق افتخار می‌کنم ،آری ما سیاسی نیستیم ،فقط و فقط عاشق هستیم .

تولدت مبارک که امید  تولدی دیگر را برایمان هدیه آوردی ،

درود بر اصغر فرهادی که هنر را به حاکمیت نفروخت .درود بر هنرمندانی که با شرف هستند و در مقابل اقتدارگرای حاکمیت سر خم نکردند .
فیلم اصغر فرهادی و اسکار سیاسی نیست ،این حکومت است که هنرمندان واقعی‌ را تحت فشار قرار داده است ،خانه سینما را تعطیل می‌کند و دنبال حذف هنر از سینما است تا آنرا در دست جریانات  حاکم و اقتدارگرا قرار دهد .

پیروزی و کسب افتخار در سطح بین المللی توسط هنرمندانی که در این فضای سیاسی و استبدادی سر خم نکردند و هنر خود را در خدمت تثبیت دیکتاتور نگذاشتند برای ما سر شار از شادی است ،سر شار از غرور است .

جایگاه امشب اصغر فرهادی تو دهنی محکمی به امثال سلحشور ،شریعت مداری ،،،، است .

خوشحالم و از خوشحالی‌ اشک شادی در چشم دارم

 

 

 

 

 
دیکتاتوری کمونیستی استالین و ولایت مطلقه‌ای خامنه‌ای ممکن است در نگاه اول شباهت زیادی باهم نداشته باشند اما با اندکی‌ تفکر و تامل شباهت‌های فراوانی‌ می‌توان یافت .ممنوع اعلام کردن فعالیت احزاب ،اقتصاد تمام دولتی،متهم کردن مخالفان به عنوان دلیل عدم رشد اقتصادی ،افزایش قدرت پلیس مخفی‌ و ترور ،اعدامهای بی‌ شمار و فشار بر آنان برای اعتراف کردن بر علیه خود ،سرکوب ادیان دیگر در حکومت تنها نمونه‌های کوچکی از این تشابهات هستند .در ادامه خصوصیت بیشتری راجب به حکومت استالین ذکر می‌کنم و قیاس این دو دیکتاتور را به خود شما واگذار می‌کنم,,,,,,,,,,,,,.، استالین به عنوان صدر دفتر سیاسی در اواسط دهه ۳۰ با «تصفیه کبیر» در حزب تقریباً تمام قدرت را در دست خود گرفت. او این کار را به عنوان تلاش برای اخراج اپورتونیست‌ها و ضدانقلابیون توجیه می‌کرد.
مخالفان خود را به «جاسوسی» و «ضدانقلابی» متهم کرد……سرکوب بسیاری از انقلابیون باعث شد که تروتسکی اعلام کند رژیم استالین با «رودخانه‌ای از خون» از رژیم لنین جدا است. . قتل تروتسکی در ۱۹۴۰ در مکزیک آخرین و مشهورترین مخالف استالین را نیز از جای برداشت. حالا تنها سه نفر از «بلشویک‌های قدیمی» به جا مانده بودند. خود استالین، میخائیل کالینین، و مولوتوف.
دوران تصفیه مختص به مقامات حزبی نبود و بسیاری به جرم «فعالیت ضد شوروی» و به عنوان «دشمن خلق» دستگیر و محاکمه می‌شدند……ضمن تصفیه تلاش‌های بسیاری برای عوض کردن تاریخ در کتاب‌های درسی شوروی و منابع تبلیغی بود. بسیاری از قربانیان اعدامی از کتاب‌ها و عکس‌ها بیرون گذاشته می‌شدند که گویی هرگز وجود نداشته‌اند. نهایتا تاریخ انقلاب جوری روایت می‌شد که گویی تنها دو شخصیت داشته‌است. لنین و استالین……به دستور استالین ۶۶ نفر از چهره‌های برجسته‌ی حزب و فعالان «صدر انقلاب» که برخی از آنها حتی معروفیت جهانی داشتند، در سه دادگاه «علنی» محاکمه شدند.

دادگاه اول :
از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ شانزده نفر از اعضای برجسته‌ی رهبری حزب کمونیست از جمله زینوویف و کامنف یاران نزدیک لنین محاکمه شدند. همه متهمان اعدام شدند.

دادگاه دوم :
از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ هفده نفر از مقامات حزبی محاکمه شدند. ۱۳ نفر تیرباران و ۴ نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.

دادگاه سوم :
از دوم تا ۱۳ مارس ۱۹۳۸ گروهی ۲۱ نفره از سران بلشویک محاکمه شدند. بیشتر آنها از وزیران سابق دولت بودند. در میان آنها کمونیست‌هایی نامدار مانند بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی) قرار داشتند. همه متهمان اعدام شدند……………………………………………..دادگاههای استالین چگونه بود؟
در صحن دادگاه‌های مسکو هر از گاهی متهمی فریاد بر می‌داشت: «من گناهکارم، مرا بکشید!» یا دیگری داد می‌زد: «من خائن هستم، خائن باید کشته شود!» در پشت صحنه بر متهمان چه گذشته بود؟ پس از حدود هفتاد سال هنوز به این پرسش پاسخ قطعی داده نشده است.
دهها نفر از سران حزب کمونیست و فرماندهان ارتش سرخ به دستور استالین رهبر حزب و رئیس دولت اتحاد شوروی در برابر دادگاه قرار گرفتند. استالین شخصا در اتاقکی مخفی بر جریان دادگاه‌ها نظارت داشت و از طریق زیردستان خود جریان دادگاه را هدایت می‌کرد………………………………………………….ماشین اعترافات,
هدف استالین تنها حذف یا نابود کردن مخالفان خود نبود، او فراتر از این، خواهان درهم شکستن ایدئولوژیک آنها و مشروعیت دادن به سیادت خود بود. هدف نه تنها محکوم کردن، بلکه به تسلیم کشیدن مخالفان بود. دادگاه‌ها پشت درهای بسته و بسیار سریع انجام می‌شد. زندانیان از حق داشتن وکیل مدافع و فرجام‌خواهی محروم بودند…………………………در مواردی دروغ کاملا آشکار بود، مثلا ایوان سمیرنوف اعتراف کرده بود که در سوءقصد به جان کروف در دسامبر ۱۹۳۴ شرکت داشته است، در حالیکه او از یک سال قبل از آن دستگیر شده و در زندان بود.
اما «حقیقت» چیزی بود که برای این دادگاه‌ها کمترین اهمیتی نداشت. طرفداران استالین باید احساس حقانیت می‌کردند و دشمنان او باید مرعوب می‌شدند……………………………با فشارها و تحقیرهای دایمی، شخصیت زندانی در هم می‌شکند. هویت هنجاری و اخلاقی او درهم می‌ریزد. رفته رفته حساسیت و هشیاری ذهنی خود را از دست می‌دهد و حافظه او فلج می‌شود. زیر دست مأموران چنان احساس ضعف و حقارت می‌کند، که همه چیز، از جمله مقاومت، برای او بی معنا می‌شود……………………………..طبق آمار رسمی که در زمان گورباچف منتشر شد: در ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ بین ۴ و نیم تا ۵ و نیم میلیون نفر دستگیر شدند. بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار نفر به اعدام محکوم شدند.

دکتر خزعلی ،ای مرد بزرگ درود و صد درود بر شرافت و ایستادگی ات . حق را معنی دوباره بخشیدی و ایمان به حقانیت را دوباره معنی کردی . مصمم و عاشقانه طرف حق ایستاده‌ای و امید را در قلب خیلی‌ از ما  زنده کردی ،اینکه کسانی‌ همچون تو ،هنوز هستند ،هنوز هستند کسانی‌ که میتونستند با توجه به موقعیت پدر چند بار تملق حکومتی بگویند و وام‌های میلیاردی به چنگ بیارند .

اصلا اینها نه،، تو ۲۳ سال درس خواندی ،میتوانستی به مانند خیلی‌ از همکاران به گوشه مطب چشم پزشکی‌ بچسبی و ماهیانه میلیون‌ها تومان درامد داشته باشی‌ و در کنار خانواده باشی‌ ،آری دکتر جان شما افتخار ایرانی‌ ،افتخار آقازاده‌ها و افتخار جامعه پزشکان هستی‌ .آری  این دو سال خیلی‌ همکاران همچون جذامی از اطراف ما میگریزند ،میروند به کار و زندگی‌‌شان برسند ،دوست ندارند سیاسی باشند،دوست ندارند از کار مطب چشم پوشی کنند . دکتر جان دل‌ تنگم اما با دیدن شما قوت قلب میگیرم و افتخار می‌کنم به شما .

دیدن کسانی‌ چون شما که تا سر حد جانشان روی اعتقادشان ایستادگی میکنند و مرز‌های بین حق و باطل را بر اساس مصلحت نمی‌‌سنجند ، این روز‌ها زیاد قابل تصور نیست .قابل تحسین است و پر افتخار

من نه سفارشی دارم ،نه توصیه‌ای که دست بردارید .مگر میشود انسانی‌ به دانایی شما ،خود  به تصمیمش فکر نکرده باشد ،ما برای سلامتی ات ،برای رسیدن به هدف برایت دعا می‌کنیم و شما هم برای ما دعا کن ، دعا کن فردا شرمسار نباشیم ،دعا کن ما هم به این یقین و شجاعت برسیم .

«و الله خیر الحافظین»

گاهی‌ دنیا مال ماست  ،نمیدانم یا شاید فریب میدهد ما را در این حس غرور آمیز.اما گاهی‌  حتی ما را  در خود جا هم نمیدهد .چه حس بیگانگی عجیبی‌ دارد این بازی بی‌ وقفه.  اصرار نمیکنم ،تلاش هم نمیکنم ،همین جا کوله پشتیم رو از بالا رها می‌کنم و کنار جاده‌ زندگی‌ روی زمین ولو میشم ،،،آری خسته ام،خیلی‌ خسته ،اصلا حوصله بازی را ندارم ،خیلی‌ وقت است که میدانم آخرش هم چیزی منتظر ما نیست ،

لذتش به همین راه و جاده‌ است ،این نیست که سریع بری تا به مقصد برسی‌ ،آری با تو هستم، توئی که اینجور دو دستی‌ قطار را چسبیده‌ای و ثانیه‌ها را برای رسیدن میشماری ،کجا خواهی‌ رفت؟ چرا چنین شتابان ثانیه‌ها را میکشی؟

روی همین زمین ،روی تلی از خاک‌ها همین جا ،تنها دراز میکشم ،دستانم رو زیر سرم می‌گذارم و ستاره‌ها رو به نظاره خواهم نشست .این سکوت و این تنهایی رو ترجیح می‌دهم به زندگی‌ . من خسته ام،خسته تر از همیشه،می‌خواهم اینجا باشم ،می‌خواهم از دور ببینم عجله و حرص آدم‌ها رو برای سوار شدن به قطار زندگی‌ ،،

میبینی‌؟ میبینی‌ چه طور همدیگر رو هل میدهند؟میبینی‌  چطور برای زودتر رسیدن از روی دیگران رد میشوند؟ میبینی‌ اگر لازم باشد که عجله کنند چگونه دست هم رو رها میکنند؟میبینی‌ چه  هنرمندانه و بیشرمانه برای هم دست تکان میدهند به نشان دوستی‌ در ثانیه ها؟ میبینی‌ ؟ ببین،،،ببین ،،،ببین آدم‌های رو برای همیشه پیاده کردند ،پس چرا بلیطشان را ،نامشان را از سنگ ساخته اند؟ شاید چون میدانند که فراموش کار هستند و نام‌ها و تاریخ‌ها رو باید روی سنگ حک‌‌ کنند تا در این همه  هراس ،فراموش‌شان نکند ،آری میترسند،،،

اصلا به من چه ،،،سیگارم رو روشن می‌کنم ، من حتی حوصله دیدن این‌ها ،شنیدن‌شان را هم ندارم،اینجا خواهم ماند تا دوباره خود زندگی‌ دنبالم بیایید،شاید تصمیمم عوض شد و من هم سوار شدم ،اما فعلا ،،،

ک ص

 

 

 

 

 

 

 

 

هنوز هم دوست داریم به شعورمان توهین شود ،هنوز هم معیار آزادی و اعتراض را با کلمه مجانی‌ می‌سنجند ،۳۳ سال پیش این فریاد‌ها را به شعار آب و برق مجانی‌ تفسیر کردند و وعده دادند و امروز این آب و برق مجانی‌ تبدیل شد به شارژ ایرانسل مجانی‌ .

آیا آزادی و حرمت انسان‌ها خلاصه میشود در دادن چیز‌های مجانی‌ ؟ اشکال از ماست یا آنها؟  شاید اشکال از ماست که همه خوبی‌‌ها را مجانی‌ می‌خواهیم و در راه این مجانی‌‌ها هیچ ابای هم از فدا کردن اندیشه و آزادی بیان نداریم .آیا هدف از مبارزه و انقلاب آن سال‌ها آب و برق مجانی‌ بود ؟ اگر نبود پس چرا هنوز دادن شارژ مجانی‌ ایرانسل حربه‌ای برای حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن است ؟ چرا در آستانه انتخابات با شعار ۴۰ هزار تومن سهام عدالت میخواهند راضی‌ مان کنند؟

گرچه هیچ کدام از آن شعار‌های مجانی‌ محقق نشد ،اما حتی لحظه‌ای با خود فکر کرده ایم که بهائی آزادی و حفظ حرمت انسانی‌ بسی‌ بیشتر از آب و برق مجانی‌ است ؟ بهائی اندیشه ما بیشتر از شارژ ایرانسل مجانی‌ است ؟

باور کنیم شاید روزی بتوان آب و برق مجانی‌ هم داشت اما آزادی را مجانی‌ نخواهند داد ،آزادی و جامعه دمکرات بها دارد ،مجانی‌ نیست پس بیاید اندیشه‌های خودمان را به این دروغ‌های مجانی‌ نفروشیم .باور کنیم نمی‌شود سکوت کرد و انتظار داشت ،شخصی‌ یا گروهی با یک فراخوان یا تظاهرات ما را مجانی‌ به آزادی برساند .

به قوم میر حسین موسوی » من آمده‌ام تا کرامت انسانی‌ را پاس بدارم»

پرسپولیس ۱۰ نفره در ۱۰ دقیقه ،استقلال را له‌ کرد

در دربی ۷۴ دو تیم پایتخت نشین ،پرسپولیس در دقایق پایانی استقلال را در غصه فرو برد و سه بر دو برنده بازی شد