یکی‌ از تغییراتی که در جامعه ایرانی‌ بعد از  اعتراضات انتخابات سال ۱۳۸۸ رخ داد روی اوردن نسل جوان به فضاهای  مجازی بود . شبکه هایی اجتماعی چون فیسبوک بزودی جایگاه ویژه‌ای در بین این کنشگران باز کرد و روز به روز به تعداد ایرانی‌ هایی که ساعت بیشتری از اوقات خود را در آن سپری میکردن افزوده شد .

کاری که در ابتدا فسبوک انجام میداد به اشتراک گذاری اخبار ،عکس‌ها و فیلم هایی بود از اعتراضات خیابانی ، سخنرانی‌‌ها و بیانیه هایی جنبش سبز .به مرور زمان از قابلیت این شبکه اجتماعی برای هماهنگی زمان و مکان اعتراضات خیابانی استفاده شد و به طور مثال در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ به خوبی‌ این نقش پر رنگ بود.با فروکش کردن اعتراضات خیابانی کاربران ایرانی‌ فیسبوک شروع به تبادل نظر راجب به اتفاقت سیاسی و مدنی کردند . فضای بسته جامعه ،نبودن مطبوعات آزاد باعث شد که کاربران فارغ از ترس عواقب گفتمان آزاد در فضای حقیقی‌ بیشتر و بیشتر به فیسبوک و سایر فضا هایی مجازی پناه ببرند .

یکی‌ دیگر از امکاناتی که این فضا هایی مجازی به  کنشگران سیاسی و مدنی  داد این بود که افرادی که بنابر اجبار به کشور هایی غربی پناهنده شدند توانستند حول محور هایی مشترک دور هم گرد بیایند و دوباره همدیگر را پیدا کنند .حتی باعث آشنای افرادی به این جمع‌ها شد که در گذشته و در وطن این امکان آشنای و تبادل نظر را نداشتند. این گروه ها به سرعت توانستند خود را اثبات کنند و حتی در مواردی به برگزاری جلسات و نشست هایی در فضای حقیقی‌ منجر شد .

اکنون بعد از گذشت تقریبا ۳ سال از شروع استفاده گسترده از فضای مجازی شاهد آن هستیم که شبکه هایی اجتماعی مربوط به آن گسترش یافته اند و نقش قابل توجه‌ای در آگاهی‌ رسانی ،تبادل نظر و همفکری ایفا میکنند و این برای نسلی که به صدا و سیما وطنی اعتماد ندارد ،نقطه قوتی است .

این روز‌ها بعد از وقوع زلزله در استان آذربایجان  به صورت ناخوداگاه این فضای مجازی تبدیل به امکانی برای همدردی و یاری رسانی به مردم آسیب دیده شهر‌ها و روستاهای زلزله زده شد  تا  کوتاهی و قصور دولت در امر کمک رسانی و اطلاع رسانی جبران شود .

شاید یکی‌ از بزرگترین بسیج کمک هایی مردمی در زمینه هایی نیروی انسانی‌ ،مالی‌ در این دوره صورت گرفت .بنابر نظر بسیاری از  خبرنگاران مستقل این حجم از کمک هایی داوطلبانه و بسیج داوطلبین برای کمک هایی مردمی در هیچ کدام از دوره هایی قبل در بم یا موارد مشابه صورت نگرفته بود و این در حالی‌ است که اطلاع رسانی صدا سیما در روز هایی اولیه بسیار ناچیز و قابل اغماض بوده است .

از همان ساعت اول وقوع زلزله کاربران این شبکه اجتماعی اخبار و حجم تلفات را پوشش دادند .به سرعت شماره حساب هایی از طرف اشخاص قابل اعتماد و خوشنام در داخل کشور در  فضا مجازی منتشر شد .افرادی که برای کمک به منطقه رفتند به صورت خودکار با گروه‌های کمک رسانی مجازی وصل شدند و مشاهدات خود و نیاز هایی آسیب دیدگان را منتقل کردند .از آنطرف سایر کاربران اقدام به هماهنگی با گرو هایی کوچک خیریه کردند که قصد داشتند در حد توان خود وسایل و مایحتاج آسیب دیدگان را تهیه و ارسال کنند .

کسانی‌ وظیفه خرید کالا‌ها را به عهده گرفتند ،افرادی دیگر وسیله نقلیه مورد نیاز را فراهم کردند .گروهی هم اقدام به جمع آوری کمک هایی نقدی کردند .

کافی‌ بود تا در این شبکه اجتماعی مجازی  به کمبود خون برای مصدومان  ناشی‌ از زلزله اشاره شود ! چند ساعت نگذشته بود که از تمام شهر هایی ایران تصاویری از صفوف اهدا کننده‌های خون در فیسبوک منتشر شد .

آری شبکه اجتماعی مجازی ایرانیان به بلوغ رسیده است و در شرایط بحرانی خوب میتواند پایگاهی برای هماهنگی و بسیج نیرو هایی داوطلب باشد ،کاری که صدا و سیما با آن بودجه میلیاردی قادر به انجام آن نیست .اکنون کنشگران اجتماعی داری ثروتی شده اند که ناخوداگاه به مرور زمان با تمرین و ممارست و همدلی بدست آوردند .

باید این فرصت را غنیمت شمارد و کسب تجربه کرد . برای آگاهی‌ بخشی ،برای همفکری و تعامل امروز ما امکان مناسبی پیدا کردیم که شاید خودمان هم متوجه این موفقیت نباشیم اما واقعیت اینست که این مردم از دولت بی‌ کفایت خود جلو زده اند و میتوانند نیاز هایی هموطنان را در گرو کار گروهی و مردمی پوشش دهند و از آنطرف با افزایش فشار افکار عمومی بر دولت ،آنها را مجبور به انجام وظایف خود کنند .آری میشود دولت و حکومت را اجبار کرد که به خواسته هایی عمومی و حقوق شهروندی احترام بگذرد.

در پایان باید به این نسل از هموطنان تبریک گفت و امیدوار بود که روز به روز این بلوغ فرهنگی‌،اجتماعی کامل تر شود .

Advertisements